![]() |
![]() |
|
| دستت را از روی ماشه بردار - زمین به طرز احمقانه ای گرد است...! |
|
گفتم که کنکور دارم،گفتا کنکور سر آید گفتم مشاورم شو،گفتا اگر بر آید گفتم زتیزهوشان،فرمول تست بیاموز گفتا که از مشاور این کار کمترآید گفتم به روی کنکور،راه نظر ببندمگفتا اگر ببندی،از سال دیگر آید گفتم سوال کنکور،چگونه طرح گشته است؟ گفتا که رفته رفته،مفهومی تر درآید گفتم خوش آن کسی که،بر رتبه اش بنازد گفتا که رشته ای خوب،در شهر بهترآید گفتم دانشگاه تهران،ما را به آرزو کشت گفتا تلاش بربند،کاو نخبه پرور آید گفتم بگو که کنکور،کی عزم حذف دارد؟ گفتا تو کار خود کن،تا وقت آن درآید گفتم زمان آزمون،دیدی که چون سرآمد؟ گفت بی خیال ،بهرام،کنکور دیگر آید
منبع:www.98ia.com/ امیدوارم خوشتون بیاد آینده نه بهتر نه بدتر فقط متفاوته یا علی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:1 توسط arnika |
|
|
سلام
پست این دفعه راجع به یکی از شاعرای باحال استان عزیییییزمون بیده
جناب آقای مجد الدین میر فخرایی یا همون گلچین گیلانی که هممون تو دبستان با شعر زیبای (باز با باران...) ایشون آشنایی پیدا کردییییم در سال ۱۲۸۸ در رشت به دنیا اومد و خونشونم سبزه میدون بوده. اسم پدرشون مهدی و مادرشونم رفعت السادات بودن و به جز گلچین سه بچه ی دیگه هم تو این خانواده حضور داشتن. گلچین دوره ی ابتدایی رو در رشت گذروند و برای ادامه تحصیل به تهران رفت و دوره های اول و دوم متوسطه رو در مدرسه های سیروس و دارالفنون گذروند بعد از گذروندن این دوره برای ادامه تحصیل رشته زبان و ادبیات فرانسه رو انتخاب می کنه و در سال ۱۳۱۲ برای ادامه تحصیل از طریق بندر انزلی به روسیه و سپس اروپا می ره.در انگلستان برخلاف رشته ای که وزارت معارف ایران براش تعیین کرده بود که در اون رشته تحصیل کنه یعنی ادبیات انگلیسی.بعد از مدتی دیگه نمی تونه تحمل کنه و به تحصیل در رشته ی پزشکی مشغول می شه حتی در جریان جنگ جهانی دوم برخلاف بیشتر دانشجویان ایرانی که به وطن برگشتن به ایران برنمی گرده و با گویندگی در اخبار رادیو یا حتی رانندگی آمبولانس خرجشو در میاورده البته واسه همه جای سوال بود چه اجباریه که نمی خواد برگرده به وطن؟؟؟!!! به احتمال زیاد یک ازدواج خانوادگی تحمیلی در دوره ی نوجوانی در این موضوع تاثیر عمده داشت و بالاخره مجدالدین در شصت و سه سالگی به طور ناگهانی و به سبب سرطان خون پیشرفته در لندن زندگی را بدرود می گوید
اینم یه شعر از این شاعر عزیزمون
"پرده پندار" پشت شیشه باد شبرو جار می زد برف سیمین شاخه ها را بار می زد
پیش آتش،یار مهوش،نرم نرمک تار می زد
جنبش انگشت های نازنین اش به چه دلکش به چه موزون رقص های تارو گلگون بر رخ دیوار می زد
موج های سرخ می رفتند بالا روی پرده بچه گربه جست می زد سوی پرده جام های می تهی بودند از بزم شبانه لیک لبریز از ترانه
توله ام با چشم های تابناکش من نمی دانم چه ها می دید در رخسار آتش ابرهای سرخ و آبی،روزهای آفتابی
چون دل من پنجه ی نرم نگار خوشگل من بسته می شد باز می شد جان من لرزنده از ماهور و از شهناز می شد
چشم هایم می شدند از پرده ی پندار سنگین پلک ها می آمدند از خواب خوش آهسته پایین با پر موزیک جان می رفت بیرون در بهشتی پاک و موزون
ای زمین بدرود با تو ای زمین بدرود با تو سوی یک زیبایی نو،سوی پرتو
درو از تاریکی شب دور از بیماری و تب دور از نیرنگ هستی،رنج پستی،تیره روزی کشمکش،دیوانگی،بی خانمانی،خانه سوزی
دارد اینجا آشیانه آرزوی پاک و مغز کودکانه،آرزوی خون نیروی جوانی دارد اینجا زندگانی
دور از همچشمی شیطان و یزدان دوز از آزادی دیوار زندان دور،دور از درد پنهان... دور،گفتم دور؟سوی خوشبختی پریدم؟ پس چرا ناگه صدای توله ی خود را شنیدم چشم ها را باز کردم...آه دیدم یار رفته... تار رفته... آن همه آهنگ خوش از پرده ی پندار رفته بر درخت آرزوی کهنه ی من خورد تیشه نونهال آرزوی تازه ام شل شد ز ریشه پشت شیشه باز برف سیم پیکر شاخه ها را بار می زد باز برف سیم پیکر شاخه ها را بار می زد باز باد مست،خود را بر در و دیوار می زد در رگ من نبض حسرت تار می زد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:42 توسط |
|
|
سلام خوبین؟ ما که وحشتناکیم نمی دونم چند وقته آپ نکردیم دیگه هیچی نمونده همه که رفتن ما موندیم و یه کلاس که دیگه نه شور و شوقی توشه.نه دیگه... آهای بچه های دبیرستانی قدر تک تک لحظه هاتونو بدونین حتی دعواهاتون و... بدجور دلم گرفته هیچی دیگه از گذشته نمونده نه اون دوستای قدیمی نه اون شورو ... شیطونی اراذل بازی و... سه تا از دوستان همین وب که مهاجرت کردن به لاهیج. د.پ البته گاه گداری سر می زنن!
مرده شور کنکورو دانشگاه و...ببرن من می خوام تو همین دبیرستان بمونم دوباره برگردیم به همون روزا ولی حیییییییییییییفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف
چلسی و فرانکی و هم که دیگه.... ..زت زیاد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:34 توسط |
|
|
به نام خدا
با سلام بعد حدود پنج ماه!!!! البته چون آخراي حضورمون تو مدرسه است زياد نمي تونيم به وبلاگ برسيم اما من تصصصصميم گرفتم طلسمو بشكنم البته خيلي وقت پيش مي خواستم بيام اما درسا نمي ذاشت تا اينكه خواهرم هم تيز هوش شد و من به اين بهانه اومدم الان تو خونواده ي ۴نفرمون ۲تا تيز هوش يافت مي شه!! معلوم نيست ديگه كي بتونيم آپ كنيم وبلاگو آخه امسال پيش هستيم و بايد بدرسيم! براي همتون آرزوي موفقيت دارم آينده نه بهتره و نه بدتر فقط متفاوته يا علي...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:43 توسط arnika |
|
|
سلام سلام احوالات خانوم ها و آقایون محترمه امروز اومدیم با یه سری موضوعات بعضا! جالب ۱) یک روز صبح که فکر کنم پنجشنبه بود(به گمانم) . ع. با عصبانیت اومد تو کلاس.البته ع در ۷ روز هفته ۶روزش داره دادو بیداد می کنه... خلاصه ما پرسیدیم که جریان چیه؟چرا اینقد عصبانی بیدی؟ گفت:رفتم پیش این زنیکه(استعاره از یکی از کادر دفتری-از گفتن نام معذوریم)می گم ۱۷ تا برگه بده.اون ۱۶ تا بهم داده.هرکاری هم که کردم اون یدونه رو نداد...! پرسیدیم:حالا۱۶ یا ۱۷ چه فرقی می کنه؟ واما بشنویداستدلال .ع. و اصل ماجرا رو: روز پنجشنبه ع با مینی بوس پا می شه میاد مدرسه.در بدو ورود دبیر کامپیوترمون رو می بینه و اون یه برگه می ده به ع می گه:دخترم این برگرو کپی کن به هرکدوم از بچه هاتون یکی یدونه بده. این .ع. خانوم ما هم اصلا مخیله مبارکشو به این سمت راهنمایی ننموده که باید برگرو ببره بده به اتاق تکثیر که به تعداد بچه ها کپی کنن.رفته ۱۶ تا برگه گرفته که واسه هرکدوم از بچه ها یکی یکی بشینه بنویسه! حالا بگین واسه چی گیر داده بود به برگه ۱۷ام؟!!!!! پاسخ:گفتم ما که ۱۶نفریم یه برگه هم می خواستم واسه خود خانوم دیگه.ناسلامتی یه نمونه سوال هم باید واسه خودش بمونه دیگه.....!!!!!!!!! حالا بگیرین که تو مدرسه ما چه خبرا که نیست... (این داستان واقعی بود.اصلا شک نکنید)! (از سری داستان های سمپادیون) ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:9 توسط |
|
|
داد مجنون بهر ليلي يك ايميل گفت ای از هجر تو اشكم چو سيل
ای به قربان قد و بالای تو من فدای قامت رعنای تو
ناز كم كن ای نگار نازدار قهر با من نيست انصاف ای نگار
خواستهای ميرزا قلمدونت شوم واله و شيدا و حيرونت شوم
گفتهای نامه ز ايميل بهتر است دستخط يار ديدن خوشتر است
ليك دور نامه لیلی جان گذشت دورهی ايميل يا ايكارد گشت
نامه جانم مال عهد بوق بود رازدار عاشق و معشوق بود
مال عهد چادر و چاقچور بود خيس از اشك عاشق مهجور بود
چون كه میپوشی مینی ژوپ اين زمان چون كه تیشرتت گرفته در ميان
ناخن تو چون كه گشته مانيكو خط چشمت چشمها را كرده كور
چون به لب ماتيك داری ای عزيز کی تو میباشی فناتيك ای عزيز؟
نامه بهر تست ديگر امّلی ای نگار دلربای سوگلی
گشته چت ديگر به جايش جانشين دورهی ايميل گشت ای نازنين
فيبر نوری گشته ديگر اين زمان جانشين كفتر نامه رسان
بهر تو ايميل خیلی بهتر است لايق عاشقكشان دلبر است
اسب همت را تو اينك هی بكن بهر مجنون يك ايميل ریپلی بكن
جوف آن بفرست اتچهای قشنگ فايلهای جور واجور و رنگ وارنگ
عشق من آنلاين تست ای مهربان صبح و ظهر و عصر و شب در هر زمان
آف مسيجت میفرستم دمبدم تا كه مهر افزون کنی و ناز كم
اين ايميل را کپی پيست در هارد كن از برای عاشقان فوروارد كن
با خيال راحت ای يار ملوس چون كه دارد اين ايميل آنتی ويروس
شاعر:آقای مهدی عاطف راد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:18 توسط arnika |
|
|
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد....... يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد".......... يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره.......... يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش........ پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون........ يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته... يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه........ يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده......... يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا..... يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه........... يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند...... يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد........... يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد................. يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد................ يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند...... يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود........ يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند............ يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود........... يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند.............. يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)..... يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند.............. يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد......... يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند........... يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد.... يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند...... يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد....... يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد........... ... يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد...... يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند....... يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد................. يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند........ يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد............. يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد............ يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند......... يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد.......... يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد......... يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند... يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد...... يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند......... يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:37 توسط arnika |
|
|
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه (نکته مهم المپیاد )
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی WC نمی مونه (نکته مهمتر از کنکور) یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی) یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟ یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو! یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه (جوابیه) یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کنه یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:36 توسط arnika |
|
|
می خوام از دنیای مجازی اینترنت کناره گیری کنم! این آخرین آپ منه.به این معنی نیست که دیگه نمیام.ولی به این معنی هست که دیگه وب نویسی نمی خوام بکنم.و این تصمیمی هست که همین امروز گرفتم.
دیگه من اون آمیرال نیستم باور کنید. دیگه اینقدر حواسم پرته که نیم ساعت تو دستشویی دنبال لباس هام می گردم! به مادرم میگم مامان یادم رفته:موقع آب خوردن اول نفس می کشن بعد آب رو قورت می دن یا اول قورت می دن بعد نفس می کشن؟ من خسته شدم! خداحافظ!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:27 توسط |
|
|
سلام این مطالب رو که واستون می ذاریم همه با هم آپیدیم.آمیرال می گه و بنده ی حقیر می نویسم. ترانه رو هم به عنوان وبال با خودمون آوردیم. غلط کرده.من خودم باید تایپ کنم.(آمیرال)این ترانه که مثل خرسای مهربون دست شکسته اینجا داره از غصه ی اینکه نمی تونه تایپ کنه نشسته. ۱:یکی از بچه های کلاس ۳ ریاضی (نوه ی من)به خانم رتل مایر گفت که خانم ما از سرما مردیم.خانم رتل مایر در جواب فرمودند:به یاد برادرای شهید بیفتین که تو سوز و سرما جنگیدند. کل بچه های فرزانگان تو کف این بودن که تو خوزستان تو اون گرمایی که مغز آدم سوت می کشید کدوم آدم باهوشی از سرما پتو دور خودش پیچیده که خانم رتل مایر داستان سرایی می ککنه. این بود که این حرف رتل مایر ضرب المثل شد به استدلال وهابیایی(حالا این وهابی کیه؟)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:4 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ گوشه ای از خاطرات چهار تا از بچه های فرزانگان لنگروده.هر چهار نفر از دانش آموزان پایه ی سوم متوسطه و رشته ی تجربی و ریاضی هستیم.علاوه بر خاطرات اینجا دوستان مطالب مختلفی از فوتبال و فلسفه و سیاست و البته نجوم رو بیان می کنند.
|
| پیوندهای روزانه |
|
نوین پلازا سمپاد مختلط!!! جهش سیگما جاسب وبلاگ شخصی amiral(فرار از مدرسه) شیطونی های یک دختر دبیرستانی فاشیست سمپادی شراب تلخ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
mona arnika taraneh |
| پیوندها |
|
سايت فارسي هوادارن چلسي وبلاگ شیمی(خدا نوه م رو برام نگه داره) حرف نمی زنیم(وب شخصی آمیرال) خاطرات مرده خوابگاه شهید احمدی |
|
RSS
|